سالاد لوبیاچیتی

مواد لازم :

لوبیا چیتی پخته: نصف لیوان

کاهو : ۵ برگ

خیار شور : سه عدد

سیب زمینی پخته : دو عدد متوسط

کالباس خرد شده یا مرغ پخته : ۱۰۰ گرم (هر کدام که خواستید به دلخواه)

خامه : نصف لیوان

مایونز : دو قاشق غذاخوری

نمک و فلفل : به میزان لازم

آبلیمو : ۴ قاشق غذاخوری

 

طرز تهیه :

سیب زمینی، خیارشور، کالباس و کاهو را به صورت نگینی خرد و لوبیا چیتی را به آن اضافه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در ظرف دیگری خامه، مایونز، آب لیمو و نمک و فلفل را با هم مخلوط کنید و خوب هم بزنید و در آخر روی سالاد بریزید و در ظرف مناسب ریخته و سرو کنید . سالاد شما آماده است .

 

میتونین روش را با گوجه فرنگی و تخم مرغ تزئین کنید.

به همین سادگی !!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. سعیده جان دستت درد نکنه
    این خاطره حاج آقا صادق از همه خنده دار تر بود . از این به بعد که بخواهم این سالاد را بخورم یاد هشت پا می افتم .
    سعیده : نوش جان مهسا جونم

  2. حاج صادق جون جان هرکی دوست داری بیشتر برامون بنویس خیلی خوب مینویسی من نمیدونم از جالب بودن نوشتت بخندم یا بخاطر بلایی که سرت اومده گریه کنم این چیزی که شما نوشتی ۱مطلب کامل بود به خدا تا نظر رامین جان چی باشه

  3. سلام علیکم و رحمه الله
    دست شما درد نکنه سعیده خانم اما من اصلا از این غذا خوشم نمیاد(شرمندم به خدا) می دونید چرا؟؟؟الان می گم
    با دیدن و خوندن این مطلب سعیده جان یاد یه خاطره ای از این سالاد افتادم ببخشید که سرتونو درد میارم.(به فرمایش احمد جان(سلام می کنم بهش) در وبلاگش این خاطره رو عنوان می کنم).
    سال ۸۳ بود برای تدریس در یک دوره آموزشی ۱ روزه در یکی از کارخانه های بزرگ استان خوزستان به شهر اهواز دعوت شدم.بانیان دوره خیلی به من لطف داشتن.از خود فرودگاه چند نفر اومده بودن استقبال و کلی خوش آمد گویی و تحویل بگیرن و برام همه چیو مهیا کنن وپرچم خوش آمد گویی جلو کارخونه یزنن و از این حرفا..مدیر آموزشی اونجا بسیار انسان شریف و محجوبی بودآقا رضایی نام.خیلی به من لطف داشت وقتی کلاس رو در نوبت صبح برای نهار و نماز تعطیل کردم آقای رضایی منو به یه گوشه ای کشید و گفت خانمم از ۲ هفته پیش تو کلاس های آشپزی فشرده تو اهواز شرکت کرده و چند روزیه داره تدارک نهار امروز رو میبینه که مبادا شما غذای بیرون رو بخورید و تو این هوای گرم مسموم شید منم گفتم زحمت کشیدنو به خدا راضی نبودم و ایشونم گفتن ما جنوبی ها مهمون نوازیمو خلاصه تعرف تیکه پاره کردیم.ایشون فرمودن الانم توی اتاق میز نهار آمادست واسه این که مزاحم استراحت و نهار نشیم می خوایم شما رو تنها یذاریم منو به داخل یک اتاق راهنمایی کردن با یه میز بزرگ پر از غذا و دسر و میوه و…(انصافا جای احمد عزیز خالی بود)منم به خاطر رژیم غذایی که سالهاست دارم غذا بسیار کم و در حد سد رمق می خورم.خوب با دیدن این صحنه خیلی شرمنده شدم و گفتم آخه چرا اینقدر؟مگه من چند نفرم واز این حرفا.آقای رضایی اتاق رو ترک کردن و من رفتم سر میز.به به چه میز پر نعمتی تصورشو بکنین:پیتزا چند نوع مختلف،انواع سالاد ها،انواع پلو ها،انواع خورشت ها،انواع ماست ها،انواع دسر ها باور بفرمایید نزدیک ۳۰ نوع فقط غذا بود.بشقاب و بر داشتم و شروع کردم به دقت غذا هارو بو کردن (آخه می دونید اصلا اهل غذای دریایی نیستم هیچ جورش تحت هیچ شرلیطی حتی اگه از گشنگی بمیرم لب به غذا های دریایی نمیزنم)احساس کردم اکثر غذا ها با گوشت موجودات دریایی درست شدن بعدش به خودم گفتم نه بابا تصور اینکه تو جنوبی بوی ماهی و میگو و… تو مجاری بویاییت مونده حتماداری تلقین می کنی و اینطوری احساس می کنی؟به غذاهای شبه ناک خورشتی که شبهه استفاده از گوشت ماهی درشون بود دست نزدم. یک تیکه پیتزا رو بدون ترس و با خیال راحت از عاری بودن از گوشت ماهی برداشتم و یه گاز همراه با ولع بهش زدم امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چشتون روز بد نبینه پر تن ماهی بود توش خداااااااااااااااااااااااااا.شروع کردم به سرفه کردن از طرفی هم به خودم فشار می آوردم که سرفه نکنم الان بیرونیا خیال می کنن دارم خودکشی میکنم به هر حال به هر زحمتی بود از شر اون لقمه راحت شدم حالم خیلی بد شد خیلی بد از طرفی روم نمیشد که اینقدر زحمت خانومشونو بی پاسخ بذارم و یه طورایی احساس می کردم خیلی بی ادبیه.با خودم فکر کردم یه کم از هر غذایی رو سر به نیست کنم اما بازم نمی تونستم نه پلاستیکی ،نه پنجره ای هیچ چیزی دم دست نبود واسه سر به نیست کردن .گفتم ماست می خورم که برای رژیمم خوبه یه قاشق از ماست رو گذاشتم تو دهان مبارک فکر می کنید چی بود؟به خدا باور کنید تو ماستشون هم تن ماهی رنده کرده بودن.یه نگاهی با حرص به میز کردم گفتم یه کم از سالاد بخورم انواع سالاد ها بود تو خیلیاش تن ماهی و موجودات دریایی رو تشخیص دادم و اصلا دستی بهشون نزدم.رفتم سراغ سالاد لوبیا چیتی(همینی که سعیده جان زحمتشو کشیدن)بو کردم دیدم آخییشششش این یکی مشکلی نداره با قاشق یه قاشق رفتم بالا خدای من یه طعم خاصی می داد اما اون لقمه رو تحمل کردم و خوردمش اصلا سیر سیر سیر شده بودم دیگه.واسه خالی نبودن عریضه یه کم نون لواش رو لوله کردم با چند تا جرعه نوشابه(به سبک افغانی ها البته اونها تیلیت می کنن نون رو تو نوشابه من فرصتشو نداشتم)دادم پایین.و ……
    بعد اتمام دوره شب آقای رضایی منو برد کنار کارون و اون اطراف رو نشونم داد تا وقت بگذره و وقت پروازم برسه تو راه فرودگاه گفت راستی از دست پخت خانمم راضی نبودید نه؟؟؟؟گفتم عالی بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی زحمت کشیده بودید گفت آخه هیچ چی دست نخورده بود.گفتم من رژیم غذایی دارم و از این حرفا سر هم کردم. گفت فلانی از اون سالاد لوبیا چیتی خوردی ؟گفتم بله اتفاقا خیلی هم خوشمزه بود!!!(ای کاش از اون آیکون شکلکی ها بود تا قیافمو نشونتون می دادم)گفت اون سالاد لوبیا چیتی ویژه ویژه ویژه شما بود گفتم چطور؟گفت برادر خانمم دیشب تو تورش یه هشت پارو صید کرده بودخانمم گفت با این هشت پای سیاه درشت یه سالاد لوبیا چینی مشتی(عین عبارت) درست می کنم برای مهمونمون.ای دهنت آسفالت رضایی میمردی نمی گفتی ،.تو رو خدا شما جای من بودید چیکار می کردید. تو فرودگاه رفتم و چند بار دهنمو آب کشیدم احساس می کردم پاهای هشت پا الان نوکش تو دهنمه.چند تا شکلات خریدم و سریع خوردمشون و پایین دادم اما باور بفرمایید تا ۳ روز سرسفره ننشستم اینم یه خاطره از سالاد لوبیا چیتی.سعیده جان تو رو خدا میبینی حاج صادق میز غذاتونو چه جوری تو اهواز شکنجه کردن.واسه همینه که از سالاد لوبیا چیتی بدم اومده.
    پوزش طولانی شد فقط خواستم امر احمد جان را اطاعت کنم.تو رو خدا منو ببخشید.
    شاد باشید.
    سعیده : حاج صادق عزیز ممنون از خاطرۀ جالبتون. حالا غذاهای دریایی اینقدر هم بد نیست من خودم مشتری پر و پا قرص ماهی هستم از هر نوعش اما دیگه هشت پا نه.

  4. سلام بابت دستورغذاهای خوشمزتون ممنون میشه چندتا عکس از میزهای شام وپدیرایی برام بزارید (اخر این هفته مهمون دارم)